تبليغاتX
گروه+10 - کاریزمای پژوهشکده باستان شناسی

گروه+10

گروهی از وبلاگهای باستان شناسی و ایرانشناسی

  

 

شهرام زارع

 

از آغاز ورود باستان شناسی به ایران تا به امروز، تشکیلات باستان شناسی ما فراز و فرودهای زیادی را تجربه کرده است. تا سالهای متمادی، این (اداره) باستان شناسی بود که مستقیماً حاضر و ناظر و یگانه مرکز تصمیم گیرنده درباره آثار کهن و میراث فرهنگی ما بود و تنها دو دهه است (یعنی از سال 1366) که سازمانی به نام «سازمان میراث فرهنگی» رسماً تشکیل شده و شاخه ها و زیرشاخه هایی متنوع و متعدد در آن تشکیل شده و صورت و سیرت گسترده ای به خود گرفته است. به نظر می رسد که در این فضای جدید تدریجاً باستان شناسی، که در آغاز خود هسته مرکزی و شاکله این مبحث بود، از بدنه اصلی سازمان میراث فرهنگی جدا شده و نقش و کارکرد آن رو به فراموشی رفته است. این امر نه تنها از اساس با ماهیت و جوهر مفهومی میراث فرهنگی در تضاد است بلکه برای میراث فرهنگی ما خطرناک هم هست؛ بویژه اکنون که سازمان میراث فرهنگی به بلیّه «ادغام» دچار و به صفت «صنایع دستی و گردشگری» متصف شده، آسیب های بیشتری قابل مشاهده است.

کادر فنی سازمان میراث فرهنگی در خلال این سالها رو به اضمحلال رفته و نیروی جوان و کارآمد جایگزین آن نشده است. خصوصاً که در چند سال اخیر، (بلا تعمیم) مدیرانی بر راس کارها قرار گرفته اند که از دانش و مدیریت تنها ادعای داشتن آن را در خود پرورانده اند و البته در ادعاهای خود سخت راسخ اند و راست باور. مدیران خُرد و کلان سازمان هم به واسطه گسسته و چند شاخه شدن آن، توجیه لازم را برای زمینه های غیر مرتبط مدیریتی خود یافته اند. سازمان میراث فرهنگی و حتی گردشگری که بخش عمده «نام و آوازه و زمینه کاری»اش را با باستان شناسی می شناساند و تبیین می کند، اکنون باستان شناسی را در یکی از ضعیف ترین جایگاههای خود در تاریخچه باستان شناسی ایران قرار داده است؛ گرچه «باستان شناسی» تنها قربانی این راه نیست، بلکه «پژوهش» و هم «حفاظت» به یکباره از سلسله وظایف این سازمان به حاشیه رفته و تب گردشگری به یکباره بالا گرفته است. چنانکه گردشگری (که البته به آن هم به طور بنیادی پرداخته نمی شود) برای مدیران ارشد کشور و مدیران ناآشنا با مقوله فرهنگ سازمان میراث فرهنگی قابل درک تر و خواستنی تر است و فرایند صرف بودجه در آن به گونه ای ملموس تر قابل گزارش است و همین جاست که همه اجزای میراث فرهنگی در مقام «اموری قابل معاوضه و معامله» موضوعیت می یابند.

باستان شناسی ایران اگر نتواند اهمیت خود را به خوبی تشریح و تبیین کند و «اقتدار» و «مشروعیت» خود را باز یابد و اگر در درون خود به انضباط، انسجام، و نگاهی جامع و هدفمند نرسد به جایگاهی بسیار نازل تر از آنچه که اکنون دارد فرو می افتد و گرچه هیچگاه از مجموعه سازمان میراث فرهنگی و...و... قابل حذف نیست اما می تواند به «مترسکی بر سر خرمن» مبدل شده و صرفاً اجراکننده دستورات دیگران شود.

از همین رو احیاء اقتدار باستان شناسی در مجموعه سازمان میراث فرهنگی وظیفه ای است که نه فقط توسط کارشناسان و مدیریت پژوهشکده باستان شناسی بلکه باید از سوی همه باستان شناسان کشور جدی انگاشته شود. و از همین روست که همه باستان شناسان چه در جایگاه محقق و مولف، چه به عنوان مدیر و کارشناس و چه به عنوان استاد و دانشجو باید در این امر سهیم شوند.

و باز از همین دیدگاه است که باید به همه باستان شناسانی که در استانها فعال هستند هشدار داد که خود را با پژوهشکده باستان شناسی و از آن مهمتر اخلاقیات این رشته هماهنگ کنند و برای نمونه به نام «تعیین حریم محوطه های باستانی» به کاوش آنها نپردازند. امری که از  قضا در یکی دو سال گذشته بخصوص در استانهایی همچون سیستان، گیلان، آذربایجان و خوزستان بسیار گزارش شده است.

در مقابل، «پژوهشکده باستان شناسی» هم باید قاطعیت بیشتری از خود نشان دهد و برنامه های مشخص و حساب شده داشته باشد تا اسیر دست اوامر مدیران غیرکارشناس نشود و در موجهایی که از سطوح مختلف جامعه (برای مثال برنامه های عمرانی) می آید، سکان از کف ندهد و غرق نشود.  فراموش نکنیم سازمان میراث فرهنگی و...و...کنونی بر جای مرکز/ اداره کل باستان شناسی قدیم نشسته و اگر نیک بنگریم عمده موضوعات آن با مفهوم کلی باستان شناسی قابل توجیه و تفسیر است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:25  توسط گروه+10  |