یک ماه از سال 1387 هم گذشت. شاید در این ماههای نخست سال، وقت مناسبی باشد که رویدادها و دستاوردهای سال پیش را مرور و البته نقد کنیم. پس به انتظار یادداشت های خوانندگان گرامی هستیم.
با آغاز سال جدید فعالیتهای باستان شناسی هم بلافاصله آغاز شده است. حتی بعضی از گروههای بررسی یا کاوش در طی نوروز هم در نقاط مختلف کشور در حال پژوهش بودند، به همه آنان و به مدیریت پژوهشکده باستان شناسی و خانواده باستان شناسی کشور دست مریزاد می گوییم. در پیامهایی که خوانندگان گرامی برای ما ارسال کرده اند، خواستار طرح نکاتی با ریاست محترم پژوشکده باستان شناسی شده بودند که در اینجا به تعدادی از آنها پرداخته خواهد شد:
1. اما و اگرهای کاوشهای نجات بخشی و طرح یک خواهش
سال 1386، سال “کاوشهای نجاتبخشی” نامیده شد. در این سال فعالیتهای بسیاری از سوی پژوهشکدۀ باستانشناسی برای بررسی و کاوش محوطههای در خطر در محدوده طرحهای عمرانی و بویژه سدهای در حال ساخت و یا در مرحلۀ آبگیری انجام گرفت. برای مثال می توان به برگزاری همایشی در شهریور ماه 1386 اشاره نمود که در سالن همایشهای پژوهشکدۀ حفاظت و مرمت برگزار شد و طی آن گزارشی از فعالیتهای انجام شده در زمینه بررسی و کاوشهای نجاتبخشی در شش سد، ارائه شد. باید به پژوهشگاه میراث فرهنگی و پژوهشکده باستانشناسی و ریاست محترم آن تبریک گفت که چنین اقداماتی را سازماندهی نمودهاند. در این بین نکتهای که (باتوجه به درخواست خوانندگان گروه 10+) صلاح دیدیم با ریاست محترم پژوهشکده باستانشناسی جناب آقای دکتر حسن فاضلی در میان گذاریم، «برنامه های کمیته نجات بخشی و کیفیت هیاتهای اعزامی» است. در این همایش آنچه بیش از همه جلب توجه مینمود آن بود که هر سد را یک نفر بررسی نموده و سپس همان فرد تمام محوطههای در خطر را نیز کاوش کرده بود. باید منصفانه اقرار نمود که این حد از عملیات باستانشناسی از عهده یک فرد خارج بوده و چنین شیوههای در دوره اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست و توسط افرادی چون ژاک دمورگان و سر اورل اشتاین انجام میشده است. به خصوص در همان همایش شاهد بودیم که یکی از سرپرستان محترم (سرکار خانم مهناز شریفی) دو سد (جره خوزستان و کالپوش سمنان) را بررسی و سپس تمام محوطههای در خطر آن را نیز کاوش نموده بودند. این درحالی است که خانم شریفی در ضمن مسوول «کمیته نجات بخشی» در پژوهشکده باستانشناسی است. سمت و مسولیتی که بسیار مهم و پر مشغله است.
این گفته یکی از باستان شناسان پیشکسوت مان است که: یک باستان شناس اگر دو ماه را صرف عملیات میدانی اعم از کاوش و بررسی نماید باید بقیه سال را صرف نوشتن گزارش اقدامات خود کند. تنها در این صورت است که میتوان به کیفیت گزارش ارائه شده مطمئن بود(دکتر علیزاده). حال پرسش بنیادین در اینجاست که سرکار خانم شریفی چگونه در میان این همه مشغله اداری، فرصت و فراغتی نیز برای انجام فعالیتهای عظیم میدانی باستانشناسی همچون انجام تمامی برنامههای مربوط به بررسی و کاوش محوطههای دو سد را داشته است. همه میدانیم که بررسی و کاوش بخش فریبای باستانشناسی است و مرحله مهمتر و دشوارتر همانا انتشار گزارشهای چنین عملیاتی است. این پرسشی به جاست. اما شرایط از این هم دشوارتر است. زیرا در خبرها آمده است سرکار خانم شریفی در حال بررسی و بعد هم لابد کاوش محوطههای در خطر سدی واقع در حوالی روستای مجن از توابع شاهرود است. حتما ریاست محترم پژوهشکده باستانشناسی و هم سایر باستانشناسان پیشکسوت معتقدند که هم سرکار خانم شریفی و هم بقیه سرپرستان هیاتهای اعزامی، جوان بوده و از تجربه بالایی برخوردار نیستند. اینان باید فرصت یابند و به کارهای میدانی بپرداند تا پخته و کار آزموده شوند، در این شکی نیست اما انصاف دهید، آیا یک نفر میتواند در طول فقط دو سال، محدده آبگیر سه سد را بررسی نموده و دهها محوطه در خطر آنها را نیز به درستی مطالعه و در مواردی کاوش نموده و سپس گزارش تمام اقدامات خود را منتشر نماید. به گمان ما این کار اگر شدنی نباشد، دست کم بسیار دشوار خواهد بود و با توجه به سابقهای که ما از ایشان در باب انتشارات سراغ داریم بسیار بعید مینماید.
به خوبی عیان است که گاهی همه ما از فرط کار بسیار، چنان در هزارتوی امور گم می شویم که درنمی یابیم در کجا ایستاده ایم؟ حد و حدودمان چیست و کجاست؟ و تا چه حد مجاز به مداخله در هر امری هستیم؟ بر بزرگان/مسوولان/پیشکسوتان است که در چنین مواقعی مسوولیت بپذیرند، قدم پیش بنهند و کاستیهای کار را گوشزد کنند و در رفع آن بکوشند اما گویا در روزگار ما کارها وارونه شده است، و فقط جوانانند که خطر می کنند و مسوولیت نقد و تذکر و راههای تدبیر را (هم به جوانان و هم به بزرگان/مسوولان/پیشکسوتان) یادآور می شوند!
گروه 10+، بر مبنای پیامهایی که در چند ماه اخیر دریافت داشته به اطلاع آن ریاست محترم می رساند که افکار عمومی جامعه باستان شناسی کشور، مصرانه خواستارند تا هر چه سریعتر این موضوع را رسیدگی نموده و جامعه باستانشناسی کشور را از اقدامات خود مطلع گردانید.
بسیاری از باستان شناسان می خواهند بدانند، چرا در طی مدتی که «کمیته نجات بخشی» فعالیت خود را آغاز کرده است هیچ نوع «مانیفست»/«شیوه نامه»ای منتشر نکرده که گویای روشها و رویکردهای این کمیته باشد؟ چرا میزان بودجه های اختصاص یافته به پژوهشهای نجات بخشی و چگونگی و میزان تخصیص آنها به طور شفاف گزارش نمی شود؟ چرا در تمام این مدت هیچ همایش یا نشستی با حضور باستان شناسان صاحب نظر کشور برگزار نشده است که در خلال آن موضوع «ضرورتها، رویکردها و شیوه های نجات بخشی محوطه های باستانی کشور» به بحث و بررسی گزارده شود؟ چرا سرپرستی و مدیریت «نجات بخشی» که در یک سال گذشته همه فعالیتهای باستان شناسی ما را تحت تاثیر قرار داده بود و هم اکنون هم مهمترین بحث باستان شناسی ماست بر عهده یک فرد گزارده شده است که وی هم در مدتی کوتاه و فراتر از ظرفیت خود دست اندکار مطالعه سه سد شده است؟ در این راستا آیا بهتر نیست که تجدید نظری در تشکیلات و مدیریت «کمیته نجات بخشی» که در برابر نجات یا معدوم کردن محوطه های باستانی کشور در پیشگاه همه ایرانیان در گذشته و حال و آینده مسوول است، صورت گیرد؟
2. از سرگیری کاوشهای مارلیک با کدام توجیه؟
در خبرها آمده است که: «دومین فصل کاوشهای باستانشناسی تپه مارلیک پس از وقفه 40 ساله، با همکاری پژوهشکده باستان شناسی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گیلان آغاز شد.» سرپرست گروه کاوش آقای محمدرضا باقریان، سرپرست اداره بناها و محوطه های تاریخی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان است. باقریان در گفتگو با خبرنگار میراث آریا گفته است: «نخستین فصل کاوش های باستان شناسی مارلیک، در سال های 41-1340 با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی به سرپرستی دکتر نگهبان انجام گرفت. طی یک گمانه زنی آزمایشی به طول سه و عرض دو متر در این تپه تاریخی نتایجی دور از انتظار به دست آمد به طوری که در مدتی کم تر از دو روز با کاوش آزمایشی، آثاری گران بها و تاریخی یافت شد.» به گفته باقریان: «در مراحل اولیه کاوش آثار ساختمانی چهاردیواری پدیدار شد که در حدود 30 متر مساحت داشت که به نظر می رسد آرامگاه یا معبد است. در ادامه کاوش وضعیت اصلی تپه که معرف آرامگاه و گورستان اقوام فراموش شده باستانی بود آشکار شد. احتمال می رود که این تپه، آرامگاه خصوصی فرمانروایان و شاهزادگان محلی بوده است که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد در این منطقه حکومت می کرده و مردگان خود را بنا بر سنن و آیین های قومی که در آن دوره رایج بود به همراه اشیاء و آثار قیمتی در این آرامگاه ها به خاک می سپرده اند.
این کاوش که از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان و با همکاری پژوهشکده باستان شناسی سازماندهی شده است، از 2 اردیبهشت ماه امسال آغاز شده و حداقل یک ماه به طول خواهد انجامید.
پرسش از ریاست محترم پژوهشکده باستان شناسی این است که از سرگیری کاوشهای مارلیک با کدام پرسشها و ضرورتها صورت گرفته است؟ مصاحبه سرپرست محترم کاوش، سرشار از نکاتی است که ناآشنایی ایشان با اقتضائات این محوطه مهم باستانی کشورمان را نشان می دهد. نام سرپرست کاوش برای بسیاری از خوانندگان ناآشنا بوده و درخواست کرده اند تا پژوهشکده باستان شناسی رزومه ایشان را جهت انتشار برای اطلاع همگان در اختیار گروه 10+ قرار دهد. اگر قرار بر کاوش است، این انتظار وجود داشت که از سرگیری کاوشهای مارلیک با گردهم آمدن یک گروه برجسته و متبحر در مطالعات عصر آهن ایران انجام گیرد تا ابهامات این محوطه مهم که آغازگر مطالعات باستان شناسان ایرانی بوده را رفع نماید. در حالی که موزه های ما مملو از اموال فرهنگی مطالعه نشده (و از جمله یافته های مارلیک) است، چه دلیلی بر کاوش دوباره تپه مارلیک آن هم در زمانی که اولویت به کاوشهای نجات بخشی داده شده است، وجود دارد؟
